تبليغاتX
دلکوک

خوشبختی، به وجد آمدن از پیشامدهای ساده و کوچک است


.
.
.
.
.
.

تولد تولد تولدت مباااارک

مباااارک مبارک تولدت مبااارکککک

بیا شمعارو فوت کن که 12000000000سال زنده باشی

الهی من فدات شم که تو همیشه باشی(طبع شاعری رو حال کردی؟!)

در ستاره بارانِ میلادت
میان احساس من
تا حضور تو
حُبابی است از جنس هیچ
از دستان من
تا لمس نگاه تو
آسمانی است به بلندای عشق
جشن میلادت را به پرواز می روم
دراین خانگی ترین آسمانِ بی انتها
آسمانی که نه برای من
نه برای تو
که تنها برای “ما” آبیست...


سلام بر عزیزترین دوست دنیام...

خوبی؟خوشی؟

آخه مگه میشه روز به این قشنگی،،،روز تولدت خوب نباشی؟!

آخه:


وجود تو تنها هدیه گرانبهایی بود که خداوند من را لایق آن دانست 

و هدیه من به تو نازنین قلب عاشقی است که فقط برای تو میتپد 

عاشقانه و صادقانه دوستت دارم و روز تولدت رو با هزارهزارتا گل سرخ تبریک میگم 

تولدت مبارک عزیزم


بازم تولدت رو تبریک میگم و امیدوارم به همه خواسته های قشنگت برسی عزیزیم.هرچند تو اونجا و من اینجا...ولی این مهمه که دلامون یکیه و همیشه باهم و به یاد همه...تا ابد!

تو لایق بهترین هایی چون تو بهترترینی زهره جونم


دوســــــــــتت دارم


به امید جاودانه شدن دوستی مون...


(ادامه مطلب یادت نرههههه!فقط برای تو...)


ادامه مطلب
+ تاريخ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 8:45 AM نويسنده هانیهhttp://www.blogfa.com/Desktop/Autho |


سلام سلام!

باید به طور جدی از دوستانی که نمیتونم بهشون سر بزنم عذرخواهی کنم...

Sorryyyyyyyyyyyyyyyyy

قول میدم یه روز جبران کنم.قوله قول!


برم دعا کنید،،،چیز زیادی نمونده به 8 تیر!

فعلا بابای دوستان...



«گردان پشت میدون مین رسیده و زمین گیر شده بود. چند نفر رفتند معبر باز کنند. او هم رفت، 15 ساله بود. چند قدم که رفت، برگشت. یعنی ترسیده؟! خب! ترس هم داشت !

او اما، پوتین هایش را به یکی از بچه ها داد و گفت ؛ تازه از گردان گرفتم، حیفه! بیت الماله!... پابرهنه رفت!... راستی 3هزار میلیارد تومن چندتا پوتین میشه؟!»

+ تاريخ یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 11:52 AM نويسنده هانیهhttp://www.blogfa.com/Desktop/Autho |


سلام!!!

بنا به درخواست مکــــــرر بینندگان یا همون خوانندگان یا شایدم فقط رهگذران،!،گفتیم یه آپی کرده باشیم

پارسال بهار دسته جمعی...!!

(وا،،چرا منظور میگیری دوست من؟!)

داشتم میگفتم...پارسال بهار دسته جمعی چقـــد عید خوش گذشت...

امسال (خیر سرم) بنده کنکور میدارم و فامیل گرامــــی ملاحظه منو میکنن و تشریف نمیارن...

البته من که درس میـــــخونمممممممم!

ولی مگه ما یه عید بیشتر داریم آخه؟باید حــــــداقل دو سه روزشو به دور از عوامل استرس زا،بیماری زا،میکروب زا،...(همون کنکور!) باشم دیگه؛نه؟؟

حس و حال عید ندارم اصلا...


فهلا بای...

(نظر شما رو به خوندن ادامه آپ جلب مینمایم!)



راستی...

چرا می گویند ” فیلسوف ” و نمی گویند ” گاوسوف ” ؟!

چرا می گویند ” پیراهن ” و نمی گویند ” جوان اهن ” ؟!

چرا می گویند ” اتوبوس ” و نمی گویند ” اتوماچ ” یا جاروبوس ” ؟!

چرا می گویند ” خداحافظ ” و نمی گویند ” خداسعدی ” ؟!

چرا می گویند ” ماشین ” و نمی گویند “شماشین ” ؟!

چرا به طراح چنین سوالاتی می گویند ” دیوانه ” و نمی گویند ” غول آنه ” !؟



پس عیدی!:


هرروزتان نوروز، نوروزتان پیروز، پسوردتان مرموز، اینباکستان پرسوز

 

ماشینتان لکسوز، لکسوزتان کم سوز، ناهارتان قارپوز، سیگارتان بر پوز

 

بدخواهتان پفیوز،غمهایتان ریفیوز، اوقاتتان محضوض!


***

اینایی که عید میرن مسافرتای طولانی

هم به خودشون حال میدن هم یه لشکر آدمو از دید و بازدید معاف میکنن

خدا عوضشون بده ،اصن آدم نمیدونه چجوری ازشون تشکر کنه !!


ادامه مطلب
+ تاريخ دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 8:1 PM نويسنده هانیهhttp://www.blogfa.com/Desktop/Autho |

سلااااام.خوبین همه؟

داشتم فکر میکردم من چقد از نقش های منفی تو سریالا و فیلما بیشتر خوشم میاد!!البته اکثرا ته ته دلشون بچه مثبت و مظلووم واقع شده و اینان! ازبس نقش های مثبتمون هم کلیشه ای شدن ،، حتی تو واقعیت!

خلاصه اینقده دوس دارم ازین کاراکترای منفیه درون مثبت(یا همون خاکستری)!

فقطم بعضیاشون (مثلا حسین مهری تو پنجره) قشنگ بازی میکنن...

 

و در پایان!

"Happy Valentine"

ممکنه این روز فقط یه بهونه باشه واسه کمی مهربونی،صمیمیت و البته عشق.

هر چیزی هست چیز خوبیه!ساده ازش نگذرید!

Cause Love is All we need…


گاهی فرار می کنم

از فکر کردن به تو

مثل رد کردن آهنگی که

خیلی دوستش دارم . . .!

...

نیمه گـُمشده ام نیستی که بـا نیمه ی دیگــر به جُستجویت برخیزم

تو… تمام گُمشده منی . . .



 

پ.ن:

یه بنده خدایی امروز میگفت این لوس بازیا چیه؟فرهنگ بیگانه رو رواج ندین و اینا...!

خواستم بگم:حتما فرهنگ ایران و ایرانی اینه که از هفت روز هفته هشت روزشو عزاداری کنه و سیاه بپوشه!؟و تو مثلا رسانه مردمی ش فقط برای وفات و رحلت برنامه داشته باشن؟!...برین یکم تاریخ بخونید و عیدا و روزهای مقدس ایران واقعی رو بشناسین!حتی اسماشونم قشنگه!...

"جای تاسف داره"

فقط همینو گفتم!

 

فهلا بابای

+ تاريخ سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 7:12 PM نويسنده هانیهhttp://www.blogfa.com/Desktop/Autho |

عجـــــــــــــــــــــــــــب بردی بوووود!شیریـــــــــــــــــــن!!


علیک سلام.خوبیــــــــــــــــــن؟خوشیــــــــــــــــــــــن؟

احوال صدرنشین!!!؟


ما اس اس رو ده نفره ؛ ده دقه ای ؛ هت تریکی ؛ می بریم...شما چطور؟!!

made by Laie


آقا بـــــــــــــــــد بردیماااااا!!البته میدونین که،بهونه زیاااااده واسه بعضیا!!میخواین کمکتون کنم؟!خوبه مثه دوتا برد اولیشون با ناداوری نبردیم...داوره هرچی زور زد دید نمیتونه جلوی ایمون جون و بقیه بر و بچه های باغیرت پرسپولیسمون رو بگیره!

یکم بعضیا بسوزن!!!اس اس کهکشانی تسلیت تسلیت!!!پرویز سوخته پوخته تسلیت تسلیت!!


هورااااااااااااااا پرسپولیس!

هوووراااااااااااا زاید!


تبریک میگم به همه پرسپولیسی های ســــــــــرخ و با غیرت

+ تاريخ جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 11:33 AM نويسنده هانیهhttp://www.blogfa.com/Desktop/Autho

دقت کردین هر موقع دارین سشوار میکشین حتی اگه تو خونه تنهام باشین هی حس میکنین یکی صداتون میکنه؟!                      

تا حالا دقت کرده بودین تام و جری تمام مدت لخت بودن، اما وقتی میرفتن لب ساحل شلوارک پاشون میکردن؟!

  تا حالا دقت کردین تو فیلمای ایرانی،همیشه وقتی طرف میفهمه بچه دار نمیشه همه بچه ها از ماشینای بقلی و جلویی و عقبی باهاش بای بای میکنن میخندن؟!



ادامه رو بخونین و دعا به جونم کنید!

بعضیا هم در حد همون دوتا پنالتی (که چه عرض کنم!؟) کری بخونن



هیچ لذتی بالاتر از این نیس که یه تیکه از سرعت گیر کنده شده باشه و آدم بتونه ۲تا

چرخش ماشینشو از اونجا رد کنه ...خدایا این لذتارو از ما نگیر

خداییش لذتی که تو سواری بر خر شیطون هست تو سواری لامبورگینی نیست!


ادامه مطلب
+ تاريخ یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 6:31 PM نويسنده هانیهhttp://www.blogfa.com/Desktop/Autho |

اوه اوه بدو بیا تو که یخ کررردی!


ســلام ســلام

بی فرهنگ اون در رو چفت ببند ســـــــوز میاد!!

جـــــــونم بگه براتون ، نمیدونم کجا برف اومده که سرماش مال ماست!

البته فصل بدی نیستا،از اون گرمای خفه کننده بهتر بید


چن روزی بود آپ نکرده بودم گفتم یه ذره چشمتون روشن شه:)


احـــــــــوال صدرنشین؟؟!

خب از بـــــــــس تیکه میندازن آدم مجبوره خودشو خالی کنه!

البته من اصلا اهل تلافی کردن نیستمتو چــــــــــی؟!


آپ اینجوری ، حرفی ، بهتره یا مطلبای باحال؟

نظرتون مهمه واسما!


شب و روزتون خوش و پر از لحظه های خوکـــشل!



تو به احساست بیاموز نفس نکشد

هوای دل ها آلـوده است

اینجا فاصله یک عشق تا عشق بعدی یک نخ سیگار است !!


+ تاريخ شنبه یکم بهمن 1390ساعت 8:20 PM نويسنده هانیهhttp://www.blogfa.com/Desktop/Autho |


سلام اولن!

خوبین دومن>؟!

ای . . . به کوری چشم اس اسی ها ، بارسایی ها(استثنا مجاز است!) و همچنین فیزیک دوستان غیر محترم! نفس میکشیم...

چه خخخبر از امتحان؟سوختین یا هنوز در مراحل ابتدایی واکنش دادن هستین!؟

آخ که بعضی از امتحانا چقد الکی آدمو میچزونن!


خب دبگه زیاد تو فکر نرین!

بفرمایید آپ باحال:



تخم مرغی رفته بود اينترويو

تا مگر کوکو شود يا نيمرو

 

تخم مرغی بود با شور و اميد

خواست تا مرغانه ای باشد مفيد

 

فرم استخدام را پر کرده بود

عکس هم همراه خود آورده بود

 

توی مطبخ از برای شرح حال

پشت هم کردند هی از او سوال:

.

.

.


ادامه ماجرا در ادامه مطلب!




پ.ن:

بابا ایول ذوق شاعری!...

نمیدونم شاعرش کیه ولی خیلی باحاله!


البته این شعر ادامه داردا...

فعلا بابای:)



پ.ن:

به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟
روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند.
من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌تر است.

روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد. شما می‌خواهید تخت‌تان کنار پنجره باشد؟!!



يکی از نمونه های بارز تهاجم فرهنگی اينه که:سالهاست در توليد گوجه فرنگی خود کفا شديم اما هنوز اسمش به گوجه ملی تغيير نيافته!


ادامه مطلب
+ تاريخ دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 11:59 AM نويسنده هانیهhttp://www.blogfa.com/Desktop/Autho |

باز هم خواب ریاضی دیده ام

خواب خطهای موازی دیده ام

خواب دیدم می خوانم ایگرگ زگوند

خنجر دیفرانسیل هم گشته کند

از سر هر جایگشتی می پرم

دامن هر اتحادی میدرم

دست و پای بازه ها را بسته ام

از کمند منحنی ها رسته ام

شیب هر خط را به تندی می دوم

گوش هر ایگرگ وشی را می جوم

گاه در زندان قدر مطلقم

گاه اسیر زلف حد و مشتقم

گاه خطها را موازی میکنم

با توانها نقطه بازی می کنم

لشگری تمرین دارم بی شمار

تیمی از فرمول دارم در کنار

ناگهان دیدم توابع مرده اند

پاره خط نقطه ها پژمرده اند

کاروان جذر ها کوچیده است

استخوان کسر ها پوسیده است

از لگ و بسط و نپر آثار نیست

رد و پایی از خط و بردار نیست

هیچکس را زین مصیبت غم نبود

صفر صفرم هم دگر مبهم نبود

آری آری خواب افسون می کند

عقده را از سینه بیرون می کند

مردم از این ایکس و ایگرگ داد داد

روزهای بی ریاضی یاد باد


پ.ن:

مصراع آخر رو بیخیال!

عشششق است ریاضی:)

+ تاريخ دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 11:53 AM نويسنده هانیهhttp://www.blogfa.com/Desktop/Autho |